وقتی که واژه ها به هیچ رسیدند
و هیچ ِ تو ، واژه ای تازه شد!

به خواندن ادامه دهید



غروب جمـــــــعه رفتیــد
تا هر جمعه غروب کنـم
و هر غروب گریـــــه کنم
………………………………………….
تقدیم به جای خالیتان
حسن و رسول
آرزو می کنم هر روز در کناره هم بودن بهتون خوش بگذره
و
با موفقیت برگردین
دلم براتون تنگ شده
هنوز پنج ساعت نشده که رفتین البته واسه دوماه دوری زیاده!
………………………………………….
منم یاد کنید
بچه خوبیم :دی

به خواندن ادامه دهید

 

یک دقیقه سکوت برای نبودنت کم است
تو ایده آل من بودی
من برای شبیه شدن به تو زنده بودم
هروقت باید به آینده فکر می کردم
به تو فکر می کردم
متن سخنرانیت برای دانشجویان را که در مجله ای که سجاد داد خوندم بیشتر شیفته ات شدم
نیستی ولی مطمئنم می تونی حس کنی چقدر دوست داشتم
.
.
نشد غم را در این نوشته تگ کنم
غم جلوی غمِ مردیت سر به زیر است

وقتی مُردم به پیشواز من بیا با تمام مَردان خوب

فرزندت
پسری از زمین

به خواندن ادامه دهید


وقتی که با نوشتنم
خنده ات گرفت
و
من که از نفهمیدنت
بغض! ↓

بعد گریه ام گرفت

به خواندن ادامه دهید

به ایستادن در بـــرابـــر قاضی
و درخواست بخشش با نفرت
.
گوشه ای دیگر غروری از افتخار
و به جــــان خریدن چوبه ی دار
.
به کدام راه استوارتری آقا
من که به نبودنم میبالـَـم

به خواندن ادامه دهید

مثل ابرهای آسمون شهرِ من
سفید،پاک
مثل ابرهای آسمون شهرِ تو
سیاه،کبود
.
.
یا تو به شهر من بیا
یا بگذار من به شهرم باز گردم!

به خواندن ادامه دهید

‎…
بیا
در اتاق خواب!
چرخی بزن
شعرهایم در اتاق خواب
چند » تو »
کم دارد

 

به خواندن ادامه دهید